هديه خدا محمدرضاجونهديه خدا محمدرضاجون، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

جوجه جون من

بدون عنوان

1393/11/18 9:09
نویسنده : زويا
194 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزيز دل مامان

روز پنجشنبه جشن دندونيت برگزار شدniniweblog.com . خيلي خوش گذشت خاله جون بني و خاله سحري اومدن كمك اگه خاله جونيا نبودن هيچ كاري نميتونستم انجام بدن .يك دنيا تشكر از خاله جونيا niniweblog.com

تو هم خيلي خوشحال بودي روزش از ساعت 10 تا 1 عصر خوابيدي عصر هم از 4 تا 5 خوابيدي و خيلي سرحال جشن برگزار شد .niniweblog.com بماند كه عمو و عمه بزرگه نيومدن اما عمه جوني زحمت كشيده بودن و كادو رو فرستاده بودن . شما هم مدام در حال دست زدن و جيغ زدن و خوشحال بودي niniweblog.com. خيلي خوشحالم كه از اواخر 8 ماهگي تا الان خيلي تغييرات كردي . نشستنت كامله و خودت رو براي اشياء دور و اطرافت دراز ميكني ديروز هم دو سه باري از حالت دراز كشيده بلند شدي و نشستي . دست ميزني . جيغ ميزني با ما آواز ميخوني . خودت رو به حالت چهار دست و پا در مي آري . مدام هم زبونت رو مثل پيشيا در مي آري و دور لبات ميكشي . هنوز هم شصت پات رو ميخوري . شبها قبل از خوابدنت كتابت رو ورق ميزني و يكم ميخوني منم برات شعرهاي كتاب رو ميخونم و بعد شيشه شير و ميخوابي . كاش يكي پيدا بشه بهم كمك كنه من بتونم عادت با شيشه خوابيدن رو از سرت بندازم .واسه دندوناي نازت نگرانم و اينكه وقتي خوابي تا شيشه از دهنت بياد بيرون بيدار ميشي چه روز چه شب . در طول شب هم شايد 5 يا 6 بار براي شير بيدار بشي اما ميدونم بخاطر عادته چون شما سيري عزيزم .كاش بتونم يك فكري بكنم.niniweblog.com

niniweblog.com

روز چهارشنبه قبل از جشنت منو بابايي كه اتاق رو تزيين ميكرديم تو تو روروئك مدام دور و بر ما بودي اما خوشحال بودي و بازي ميكردي خيلي پسر خوبي بودي ماماني و ما هم به خيلي از كارامون رسيديم . ميدونم دوست داري هميشه ما سه تا با هم باشيم اما نميشه مامان و بابا بخاطر آينده تو خيلي زحمت ميكشن تا آينده خوبي داشتي باشي گل پسرم . اميدوارم تو هم پسر فعال و كوشايي باشي مثل بابايي. ميبوسمت . هنوز ياد نگرفتم عكس بذارم اما تو اولين فرصتي كه بتونم اين كار رو بكنم كلي عكس برات ميذارم پسر گلم .niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 

پسندها (1)

نظرات (0)